توی یک زمینهی سیاه، تصویر مرد خاکستری را گذاشتم. تصویر را مایل چسباندم. سمت راست، جوری که گوشهی چپش کمی به سمت بالا تمایل داشته باشد. مرد خاکستری توی عکس دارد می خندد. مثل وقتی که خوابش را دیدم و او داشت راه پلهها را نشانم میداد. اینجا توی عکس هم دارد میخندد. عکسش خاکستری است. خاکستری تیره و روشن وگمان کنم کت آبی خیلی روشن پوشیده باشد. یعنی آنجا که خاکستریها روشن است لابد رنگی روشن وجود داشته که توی عکس سیاه و سفید اینطور افتاده. میگویم سیاه و سفید اما هیچ سیاهی در کار نیست. فقط خاکستری است و سفید. نه سفید خالص، یک جور رنگ سفید که خاکستری هم دارد در خودش. سفید کمی روی شقیقههایش است و بیشتر روی چانهاش پخش شده. روی موهای چانهاش که مثل موهای سرش مجعد نیست. موهای چانهاش ، ریشش را میگویم صاف و مرتب است، یعتی رد شانه را میشود دید که مثل خطوط عمودی افتاده بین موهای ضخیم جانه و پشت لبش. لبش که به خنده باز شده، نه یکوری که دو طرفش به آهستگی گشوده شده و کمی، خیلی کم انحنا دارد به بالا و دو خط مثل عدد هشت گوشهی بینیاش نمایان شده که گونههایش را برجستهتر نشان میدهد. بعد چشمانش است. که یک طوری است. انگار، یعنی درستش این است که یا بگویم «یک طور» یا بگویم «طوری»، «یک طوری» درست نیست، اما من میخواهم بگویم یک طوری است که آدم را گمراه میکند، یعنی از راه به در میکند که آدم گول مهربانیاش را بخورد و آن قدر این نگاه صمیمی است که حالا هم که دارم این کلمات را مینویسم باورم نمیشود این آدم مثل آهوی گریز پاست و هیچ به نگاهش اعتمادی نیست. بعد دستش و سیگاری که بین انگشتانش میسوزد و چند انگشت دیگرتکیه داده به پیشانی که بلند و وسیع است و ادامهاش از عکس بیرون زده و اینها همه یک طرف، آن چند خط چین زیر غبغب غوغایی است و آن هلال یقه که گردن را در آغوش گرفته، مثل دستی که دور گردنی حلقه زده باشد. عکس مرد خاکستری توی زمینهی سیاه همینطور کج مانده و من هر بار که نگاهش میکنم، چشمانم روی آن چند خط چین ثابت میماند.
حالا پنجره و نوری که اریب میتابد توی اتاقم. روی میزم وکاغذها که پراکندهاند همه جا وکتابم که نیمه باز مانده روی میز، مثل کسی که با دهان باز خوابش برده و خطهای عمودی پرده و سایههای هفت و هشت چینهای دورش و میلههای حفاظ پنجره که ای کاش نبود. وصداها، صداهای پنجره. ماشینها که میگذرند و موتوری که ترتر میکند و بعد آدمی که دارد تنهایی قدم میزند و پاهایش را لخ لخ روی زمین میکشد.