تبليغاتX
كتاب در خانه - هم زمانی

ساعت 5 صبح است. خط عمودی سیاه در سفیدی صفحه چشمک می زند. سرم پر از کلمه است و چشمانم پر از خواب. فیلم ساعت ها را تازه دیدم، با یلدا. خیلی دوست دارم بنویسم. اما ذهنم مختل است. شاید چون خوابم می آید. شاید چون هیجان زده ام. شاید چون به کی برد کامپیوتر یلدا عادت ندارم. این چند کلمه را فقط برای این نوشتم که حالم را یادم بماند. که یادم باشد نویسندگی چه جنونی را می طلبد و خاطرم باشد که چه قدر عجیب بود وقتی به سپینود تلفن کردم تا درمورد فیلم ساعت ها چیزی بپرسم و او گفت نگو که تو هم حالا داری همین فیلم را می بینی و ما هر دو حیرت کردیم از خودمان. می دانی تمام لحظاتی که فیلم را می دیدم یاد خودمان بودم، می دانی که. . . ؟

+ جمعه دوازدهم اسفند 1384 4:39 قبل از ظهر _ پونه بريراني- شاهي |