تبليغاتX
كتاب در خانه - چیزی مطابق خواسته ی تو

"زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود" نام اولین مجموعه داستانی است که از امیرحسین خورشیدفر به چاپ رسیده. این کتاب سال 1385 توسط نشر مرکز منتشر شده. پیش از این از خورشیدفر آثاری در زمینه ی ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده بود.

شاید بتوان گفت مجموعه داستان "زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود" در نگاه اول از همان جنس داستان هایی باشد که این روزها با عنوان ادبیات کاروری بسیار مورد توجه قرار گرفته. متاسفانه باید گفت، آثاری که زیر این عنوان قرار می گیرند، معمولا آثاری تقلیدی و میان مایه هستند. چیزی ناقص الخلقه که نه نتیجه ی حرکات ادبی داخل ایران است و نه قدرت و تاثیر ادبیات مدرن آمریکا را دارد. اما آن چه که این مجموعه را از کارهای شبیه به خودش جدا می کند، ساختار قوی و توجه به عناصر داستان نویسی است. اغلب داستان های این مجموعه نشان گر این حقیقت است که خالق این آثار اگرچه تحت تاثیر ادبیات مدرن غیر ایرانی بوده، اما دچار تقلیدی کور نشده. از طرفی به هم پیوستگی شخصیت ها و ارتباط هریک از آن ها با هم در داستان های مستقل و فضای خانوادگی و تعریف روابط آدم ها در خانواده بیش از آن که نشان از کارهای کارور داشته باشد، خواننده را به یاد آثار سلنجر می اندازد. به طور مثال در داستان "یک تکه ابر واقعی" رابطه ی "سارا و داوود" بی شباهت به رابطه ی "فرانی و زویی" سلنجر نیست.

نکته ی قابل توجه و درخشان این مجموعه داستان مسئله ی زبان است که می شود از دو دیدگاه متفاوت آن را مورد بررسی قرار داد. بعضی معتقدند زبان داستان های خورشیدفر ترجمه ای و غیر ایرانی است. اما اگر نسبت به فضا که محیطی شهری است و  شکل زندگی آپارتمانی جاری در پایتخت که بی ماجرا و اتفاقی خاص است و آن حالت روزمرگی دقیق شویم و شخصیت هایی را که اغلب از طبقه ی متوسط هستند، زیر نظر بگیریم و همین‌طور به زمان وقوع داستان ها، توجه کنیم. شاید به این نتیجه برسیم که این زبان ساده و عاری از پیچیدگی، دقیقا آن چیزی بوده که داستان می طلبیده. و تکرار این شیوه ی زبانی در تمام داستان های مجموعه بیش از پیش باعث شده یک جور ارتباط و خویشی بین داستان ها ایجاد شود.

زن به طرف او برگشت و چشمکی زد. سیما پاکت سیگارش را درآورد. زن تصنعی اخم کرد و سرش را تکان داد. فندک را به طرف او گرفت. اما هرچه زد جرقه شعله نشد. سیگارش را پیش آورد. سیما سیگار باریک را گرفت. به نوک سیگار نگاه نکرد تا سیاهی چشم هایش به هم نزدیک نشود. بعد ساییدن انگشت زن را روی انگشت خودش حس کرد. - 65-

خورشید فر معمولا دچار زیاده گویی نمی شود. به طور مثال در داستان "همسایه" از عناصری گویا و موثر استفاده می کند. به جزییات توجه دارد تا  جایی که ماجرا در همان حدی که منطق داستان ایجاد کرده، یعنی یک دیدار کوتاه و ناگهانی و نه بیش تر پیش برود.

آدم های این مجموعه داستان آدم های تنهایی هستند که در ارتباط با هم دچار مشکلند. "رنگ های گرم" داستان پسر جوانی است که از مادرش می گوید. همه چیز از زاویه ی دید پسر بیان می شود با این همه شواهد بیرونی جاری در داستان به خواننده این فرصت را می دهد تا از راوی فاصله بگیرد و مادر و پسر، هر دو را در رابطه ای پر پیچ و خم ببیند. دو نسل که در مورد هم اغلب دچار سوءتفاهمند. حرکت شخصیت ها در فضای داستان و ایجاد کنش و واکنشی که بیش از آن که نمادی ذهنی و درونی داشته باشد، نمایشی بیرونی دارد، موجب می شود خواننده این امکان را بیابد تا با تمام شخصیت ها درگیر شود و ابعاد مختلف آن ها را بشناسد. لازم به ذکر است که نگاه بیرونی می تواند یکی از ویژگی های خورشیدفر باشد.

معمولا مرسوم است نویسندگان برای پرداخت شخصیت هایشان، آن ها را  در فضایی ذهنی و وهم الود قرار می‌دهند تا مثلا در گفتگویی مالیخولیایی با خود یا دیگری یا مثلا جریان سیال ذهن، قسمتی از  خصوصیاتشان برای خواننده تعریف شود و شاید بشود گفت این سنتی مکرر شده در داستان های کوتاه ما. اما نگاه خورشيدفر علاوه بر اين که بيش‌تر به عوارض بيرونی هر اتفاق توجه دارد کاملا هم واقعی و به دور از ابهام و روياپردازی است. او با هوشیاری توانسته عناصر بیرونی را در بستری آماده به کار گیرد.

مسئله ی دیگری که آدم های خورشیدفر با آن درگیرند مسئله ی "فقدان" است. پسری که پدرش را از دست داده (رنگ های گرم)، مادری که دچار فراموشی شده و انگار یک نسل بعد از خودش را هم دچار نسیان کرده (فراموشی)، خواهری که برادرش مرده (روح)، زنی که کلیدش را هم راه ندارد (همسایه)، مادری که گذشته اش را باخته (دوقوها). . . و این " نبودها " خود امکانی برای خلق داستان بوده است.

در مجموعه داستان "زندگی مطابق . . . " ما با یک خط قصه ی برجسته و مشخص مواجه نمی شویم. هر داستان مجموعه ای از خورده روایت هایی است که در نگاهی با فاصله در ارتباط با هم قرار می گیرند. اگرچه نویسنده معمولا در این کار موفق بوده، فضاسازی دقیق و دیالوگ های کوتاه اما موثر، بستری مناسب برای جریان داستان ایجاد کرده. ولی در لحظاتی نبودن آن به اصطلاح بزنگاه داستانی، بر خواننده اثری کسل کننده دارد و حتی پایان کار چیزی پا در هوا می شود که داستان را از شکل اثری کامل و تمام شده به طرح یا اتودی برای کارهای بعدی تبدیل می کند. به طور مثال داستان "زندگی مطابق خواسته ی تو پیش می رود" بیش از آن که داستانی کامل باشد، مقدمه ای هیجان انگیز است برای روایتی پر ماجرا. از طرفی با این که نویسنده در ساخت و پرداخت نماهای داخلی بسیار موفق عمل کرده، اما چیزی که فضای داستان را گاه کسالت بار می کند عدم توجه نویسنده به فضاهای خارج از خانه است. مثلا ما کم تر نامی از خیابان یا پارکی داریم. در داستان "رنگ های گرم" با این که جا داشت تا نویسنده بیش تر تصاویری خارجی به ما بدهد، اما از این کار پرهیز کرده و این باعث شده فضاها با تمام تاثیرشان، گاه زیادی تخت و سرد به نظر بیایند. شاید هم بشود گفت عمدی در کار بوده تا خواننده با تمام احساس قرابتی که نسبت به شخصیت های داستان دارد، حسی غریب و گنگ نسبت به محیط پیرامونش پیدا کند.

در پایان: جای خوش بختی است از آن جهت که خورشیدفر به نگاه شخصی خودش رسیده، چیزی که هر نویسنده در جستجوی آن است. حالا باید منتظر آثار بعدی این نویسنده ماند تا ببینیم زندگی تا کجا مطابق خواسته ی او پیش می رود؟ 

منابع:

مریم مهتدی -گفتگو با امیرحسین خورشیدفر

مجتبا پورمحسن- من داستان نویس شکم سیرها هستم- رادیو زمانه

ماکان انصاری- زندگی مطابق خواسته چه کسی پیش می رود؟

+ دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 1:59 بعد از ظهر _ پونه بريراني- شاهي |