- اين جمله پايين تصويري از برف و بوران در استان تهران زير نويس شده بود:
"خداوندا باران رحمتت را بر ما نازل كن تا لطافت را از آن ببوييم"
(برنامهي در استان- شبكهي پنج- ساعت يازده شب)
كسي بيايد و مرا روشن كند كه " لطافت" را چهطور ميبويند، كه بدجوري توي كف ماندهام.
- به دستور قاضي، دست راست و پاي چپ پنج جوان بلوچ توسط يك تيم پزشكي قطع شد.
". . .!"
- آقاي رئيس من سردم است و انگار هيچ وقت گرم نخواهم شد. . .
همينطوري بود شعرش؟
- سازمان انتقال خون به دليل شرايط بحراني و احتمال وقوع حوادث غير مترقبه، از مردم خواست اقدام به اهداي خون كنند.
(خبر ساعت نوزده)
- يك چيزي بود كه به خاطر به خطر افتادن امنيت ملي و از ترس توهين كردن به مقدسات نگفتم، اما اين يكي را ميگويم كه بزرگ و كوچك اين مملكت ميخواهد ثابت كند همه چيز عادي است اما من غير از اين فكر ميكنم.
- قابل توجه اهالي محترم وبلاگستان، من و همشهريهاي غيورم سردمان است، به خدا كه اين ماجرا كمي از ناپديد شدن بچههاي نوشي ندارد، شما را به خدا يك پتيشني، لوگويي چيزي بسازيد بلكه كسي به فريادمان برسد.
- من خيال ميكنم آقاي رئيس بايد تشكر ويژهي ويژه از ملت باحال قائمشهر بكند كه عوض اين كه بيخود و بيجهت مقابل ادارهي گاز و ساختمان فرمانداري تجمع كنند و مانع كسب اين عزيزان بشوند، مثل بچهي آدم و خيلي مقاوم و صبور ايستادند توي صف نان و در راستاي چرخاندن پيچ و مهرههاي اقتصادي اين استان، بخاري برقي هشت هزار تومني را به قيمت هفده هزار تومن به همديگر انداختند.
- تف به من كه به محض سير شدن شكمم و گرم شدن جايم، همه چيز از خاطرم ميرود. تف به من، تف به من، تف به من