تبليغاتX
كتاب در خانه - چند هزار سال قبل

سپينود عزيز داستانت را خواندم. لذت بردم. نه چون تو نوشته بودي. من لذت بردم شايد به خاطر فضاي غريبي كه داشت. شايد به خاطر آن مرد با آن مردمك‌هاي سياه كه يقه‌ي كتش را بالا داده بود و پايش را مي‌كشيد "روي زمين كوچه"... راستي چرا زمين كوچه؟ يا چرا دستش را مي‌كرد در "عمق جيبش"؟ مگر جيب چه قدر عمق دارد؟ ايراد بني اسرائيلي مي‌گيرم. آن‌قدر داستانت به نظرم عالي آمد كه غير از اين نكته و چيز ديگري كه خواهم گفت، ديگر كم و كاستي نمي‌بينم. اين‌ها را هم مي‌گويم تا خيال نكني داستان را دقيق نخواندم.  راستي من چه قدر از اين لحن تو خوشم مي‌آيد. لحن با زبان فرق دارد نه؟ خيلي وقت است كه اين‌جا ننوشته‌ام و نوشتن از خاطرم رفته. . . نوشتن كه نه، اين جا نوشتن، فراموشم شده. آن‌طور بي آداب نوشتن. ببخش اگر پراكنده مي‌گويم. زبان داستانت را دوست دارم. بسيار كاربرد دارد توي اين داستان. آن تاكيد و توجه راوي روي درخشندگي اشياء و بوي صابون، بسيار خوب از آب درآمده. يك جاهايي هم چيزهايي اضافه است. حرف ربط يا اضافه...انگار اشتباه تايپي باشد. البته تا به حال از تو غلط تايپي نديده بودم. تقصير من است. اگر آن شب تا دير وقت بيدار نگه‌ات نمي‌داشتم. . . راستي امشب "pmc" فيلم "روسري آبي" را پخش كرد. هفته‌ي پيش خانه‌ي تو بوديم. كاش هفته‌ي پيش اين فيلم را مي‌داد. خدايا شكرت "نوبر كرداني" هم نشديم. خراب اين ديالوگ معتمد آريا هستم: "به خاطر خودش؟ به خاطر خودش كه حاضرم بميرم." من بودم و تو و سبا و خودش. به قول ابي عجب شبي‌ي امشب. راستي گفتي داستانت را به شكل يك داستان مستقل ببينم. يعني فكرش را نكنم كجا وچه طور مي‌خواهد قرار بگيرد. خب داستان مستقل نبود به نظرم. يعني مي‌شد فصل يك داستان خيلي بلند مستقل باشد، اما اين به تنهايي داستان مستقل نبود. يعني آخرش كه از قضا خيلي هم عالي بود. آن لكه‌اي قرمز روي كلاغ بلور. . . خب من از خودم پرسيدم چرا كشتش؟ اين چرا اگر بي‌ پاسخ بماند همه چيز را مي‌برد زير سئوال. شخصيت مرد، شخصيت زن، حتي قصه‌ و طرح اوليه. . . چرا اصرار داري اين بشود داستاني مستقل؟ اين يك فصل درخشان است. از دستش نده. بخش‌هاي ديگر را تكميل كن. اما مي‌شود و معركه است اگر فصل اول باشد.  راستي آن پيرمرد مجنون دستفروش داستان تو، پسر عموي پيرمرد خنزرپنزر بوف كور نبود؟ يعني هيچ خويشاوندي با هم نداشتند؟ من اين داستان را بيش‌تر از بوف كور دوست داشتم. عيبي دارد؟

در ارتباط با همين مطلب

+ جمعه چهارم آبان 1386 11:8 بعد از ظهر _ پونه بريراني- شاهي |