به سختي ميشد انگاشت كه نخستين نوشتههايش او را به پسين شعرهايش خواهد كشانيد. اما اين راز شكوفندگيهاست.
و راز وجود او كه دشنامهاي بسيار شنيد. و نيز ناسزاها، كه كمتر به شعرش مربوط ميشد. چه رياكاريها، چه رياكاريهاي رنگارنگ كه پشت گفتههاي نيشدار و دوپهلو واعظان خوش خط و خال!
راز وجود او، گونهاي نگهداري بود از يك هسته روشن، از يك اعتقاد بيدرنگ، از يك پاكيزگي بنيادي، در ميان مرداب. در ميان لجنزارها، زشتيها، تسليمها.
فريدون رهنما- دفترهاي زمانه