تبليغاتX
كتاب در خانه - دور ريختني‌ها:

بيرون هوا سرد است. اما این‌جا که من هستم و تکیه داده‌ام به خنکای صندلی چوبی، فضا گرم و ساکن است. خودم را می‌بینم از بالا، می‌بینم این‌جا نشسته‌ام، جایی که دوستش دارم. شاید این حس از سرناچاری باشد. شاید یاد گرفته‌ام همیشه تسلیم اوضاعی شوم که برایم پیش آمده. نمی‌دانم، زیاد در مورد خودم مطمئن نیستم. هرچه باشد این اتاق، این پنجره، این خیابان و این آدم‌ها حسی در من ایجاد می‌کند که خیال کنم هیچ جای دنیا نمی‌توانم به دست بیاورم، حتا در آن اتاق با دیوارهای آبی که حسرتش را می‌خورم. حس تلخ اندوه و عظمت تنهایی و شادی با خود بودن. این‌ها را دوست دارم که اگر نبود این ترکیب غم و شادی دیگر من هم  نبودم.

دوست دارم باز هم بنویسم، می‌خواهم با نوشتن سر و سامانی به افکارم بدهم .وقتی می‌نویسم انگار سرم را فرو می کنم در خودم، در وجودم، در تاریک‌ترین راه روهای روحم. انگار خودم را مثل سنگی ناشناخته دست می‌گیرم و توی نور میگردانم تا تمام شیارها و ترک‌ها و لایه‌هایش را بشناسم. فقط وقتی می‌نویسم همه چیز را از یاد می‌برم. همه را، مادرم، پدرم، برادرانم، اطلسی‌ها و همه‌ی کسانی که می‌شناسم. فقط به درون خودم پناه می‌برم. وقت نوشتن مال خودم هستم، همین و بس.

+ سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 9:16 قبل از ظهر _ پونه بريراني- شاهي |