تبليغاتX
كتاب در خانه

 

خیلی وقت است این‌جا چیزی دندان گیر ننوشته‌ام. شاید من هم مثل سپینود کم کم دارم به ظرفیت‌های این‌جا پی می‌برم. این که بنویسی و خوانده نشوی یا مثلا بنویسی و فیلتر شوی یا اصلا این فضای عجیب و غریبی که بر مجازستان حاکم است، خب من یکی را طوری می‌کند که زیاد نوشتنم نمی‌آید. اما با این همه وقتی آشنایی از تو دعوت می‌کند که بنویسی، نمی‌شود ندیده گرفت این لطف را. شاید هم اصلا گاهی لازم باشد که بهانه‌ای بتراشیم و موضوعی طرح کنیم. شاید در این گفت و گو به چیزی برسیم. حرفی، نتیجه‌ای. . . چه می‌دانم اوضاع طوری است که احساس رکود می‌کنم. انگار همه چیز در مسیری از پیش تعیین شده در جریان است اما این بحث‌ها مثل هوای تازه می‌ماند یا مثل قلوه سنگی که بیفتد وسط باتلاق تا موجی بردارد و قورباغه‌ای  از سر سنگی بپرد. حالا از این‌ها که بگذریم، می‌رسیم به پاسخ این پرسش که ناشران و کتاب‌های مورد علاقه‌ هر کدام از ما کدام است؟ خب من هم مثل دوستان دیگر به تمام آن چه که آن‌ها گفته بودند معتقدم. البته هیچ نشر خاصی مورد نظرم نیست اما در مورد این که فاصله‌ی سطرها چه قدر باشد و نوع خط و ویرایش و این حرف‌ها، من هم موافقم با سپینود و روزن‌ها و به خصوص با بامداد به خاطر چیزی که درباره‌ی حاشیه‌ی گسترده‌ی "شب یک، شب دو"  گفته. اما غیر از این چند مورد هم هست که در انتخاب من برای داشتن کتابی، موثر است، البته این‌ها همه بعد از "به درد بخور" بودن مطلب کتاب است.

اول این که خیلی زیاد کتابی را دوست خواهم داشت که طرح روی جلدش کار اردشیر رستمی نباشد. راستش آن قهوه‌ای مایل به نارنجی دل مرا آشوب می‌کند و این فکر که آیا آقای رستمی تمام کتاب‌هایی را که طرح روی جلدشان را می‌کشند، می‌خوانند یا نه، خیلی اذیتم می‌کند.

دوم، از آن‌جا که من در یک کتاب‌فروشی کار می‌کنم مدتی است متوجه بعضی چیزهای دیگر هم در مورد کتاب‌ها شده‌ام. چیزهایی که پیش از این برایم زیاد اهمیت نداشت. مثلا یکی این که پشت جلد کتاب بارکد داشته باشد و جنس جلد هم طوری نباشد که بارکد خوانده نشود و البته بارکدش قلابی هم نباشد.

دیگر این که قیمت کتاب پشت جلد خورده باشد تا برای پیدا کردن آن و نشان دادنش به مشتری مجبور نباشم پنج صفحه‌ی اول کتاب را زیر و رو کنم. به خصوص در مورد کتاب‌های چند جلدی، قیمت دوره‌ی کامل مشخص شده باشد.

سوم این که اندازه‌ی کتاب یک جور هشلهفی نباشد که توی هیچ طبقه و قفسه‌ای جا نگیرد.

چهارم، پشت جلد کتاب چند خطی معرفی در مورد نویسنده و اثرش حتما باشد. به نظرم این به خصوص در مورد نویسنده‌هایی که کتاب اولشان است خیلی اهمیت دارد.

و در آخر با این که زیاد از ناشر جماعت دل خوشی ندارم و چندان هم به صداقتشان معتقد نیستم، ولی نمی‌توانم از نشر قدیانی (بنفشه) به خاطر انتشار کتاب‌هایی متنوع و مفید در زمینه‌ی کودک و نوجوان و توجه به طراحی جلد و صفحه آرایی، نام نبرم.

راستی یاد کتاب‌های کانون پرورش فکری هم به خیر.

 

+ جمعه بیست و سوم اسفند 1387 0:13 قبل از ظهر _ |

.

.

.

می‌ترسم و غمگین می‌شوم، وقتی آریا می‌نویسد:

می‌دونم تو آینده هم روزای افتضاح دارم

+ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 2:46 بعد از ظهر _ |

.

.

.

بابا جون مادرتون بی‌خیال بشین. آخه آدم از این حرفا چغندر رو کله‌اش سبز می‌شه

آقای گلشیری من معذرت می‌خواهم

+ شنبه سوم اسفند 1387 9:19 بعد از ظهر _ |

 

اگر وبلاگتان فیل‌تر شد، فقط کافیست دکمه‌ی اینتر را بزنید

+ شنبه سوم اسفند 1387 3:57 بعد از ظهر _ |

 

راستش این روزها آن‌قدر در روزنامه‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌ها یادداشت‌های عجیب و غریب می‌خوانم که دیگر دارم به شعور خودم شک می‌کنم. دو حالت بیش‌تر ندارد یا من از مرحله پرتم یا بعضی از منتقدان. واقعیت این است که خیلی با خودم کلنجار می‌روم تا تحت تاثیر این نقدها و تعاریفی که از بعضی کتاب‌ها می‌شود قرار بگیرم. می‌نشینم و با دقت می‌خوانمشان. بارها و بارها می‌خوانمشان. بعد می‌بینم دریغ از یک خط یا حتا یک کلمه که از کتاب نقل شده باشد. کتاب‌ها همه از دم معرکه‌اند! اما دلیلش معلوم نیست. میان یادداشت‌هایی که اخیرا روی کتابی نوشته شده بود‌، مطلبی پیدا کردم که دیگر شاه‌کار بود. به احترام نویسنده‌ی کتاب مذکور، نام کتاب و نام نویسنده را حذف می‌کنم و مطلب را عینا این‌جا نقل می‌کنم. لینک مطلب را هم بنا به عرف فضای اینترنت می‌گذارم. لازم به توضیح نیست اما برای رفع هرگونه سوءتفاهم شاید بد نباشد متذکر شوم که نوشتن چنین نقد و نظرها بر کتابی، چندان تقصیر نویسنده نیست. اما خب بعضی خوانندگان هم دیگر شورش را درمی‌آورند. اگرچه این یادداشت در واقع کاریکاتوری از معرفی یک کتاب است اما فاجعه این‌جاست که یادداشت‌های جدی و حرفه‌ای ما هم اغلب دچار همین مضحکه‌اند.

 

متن معرفی کتاب: عجیب، حیرت‌انگیز، با دقت انتخاب شده، سنگین ویرایش شده، صفت‌های مثبت زیادی ر ا می‌توان برای کتاب «. . . » آخرین اثر منتشر شده‌ی . . . ، نویسنده و منتقد ادبی برشمرد. کتابی کم‌برگ که درونش دنیایی از کلمات دقیق چیده شده را برای‌تان به ارمغان می‌آورد. کلماتی که گفتن زیبا برای‌شان راحت نیست، که هدف‌شان نوشتن زیبایی‌ها نیست، کلمات این اثر، با دقت در کنار هم چیده شده‌اند که روح شما را هدف قرار بدهند. قرار است داستان‌ها زیر پوست‌تان بدوند و آرام‌ش را برای چند دقیقه‌یی از وجود‌تان دور کنند. نه به قصدی سادیستی، یا مازوخیستی حتا، که به صرف بازگویی چیزهایی که دوست نداریم گفته شوند. ولی وجود دارند. این را از همان اولین داستان می‌شود دید، توصیفی از چشم‌های یک پسر بچه، از همسایه‌یی که کله‌ش در یک انفجار سال‌های آخر جنگ به باد می‌دهد و اتفاقاتی که بعد از آن می‌افتد. داستانی که روح‌تان را سر جای‌ش خشک می‌کند، می‌شود شروعی برای یک کتاب که نام خود را از . . . گرفته است.

کتاب‌های داستانی که ما در بازار خود داریم، غالبا چند تایی‌ داستان خوب دارند و مابقی داستان‌ها معمولی یا ضعیف هستند. کتاب . . .  فقط یک داستان بد دارد، « . . . » داستانی است که پرداخت‌ش خوب نیست و متعدد جمله‌های اضافی دارد که حوصله خواننده را سر می‌برد. اگر این داستان هم خوب ِ خوب بود، یک جفت شاخ گنده روی سر ظاهر می‌شد که این داستان‌ها کجا بودند که ما تا حالا ازشان بی‌خبر بودیم؟ خوب، این داستان‌ها در طول حدودن هشت سال گذشته نوشته شده‌اند و بعضی‌ مثل «. . . » قبلا در اینترنت منتشر شده بودند. حوصله‌ی . . .  در منتشر نکردن اثرها و صبر در رسیدن به این پاسخ که در طول زمان جواب می‌دهند یا نه؟ نشان می‌دهد که ایشان خوب ادبیات را جدی گرفته‌اند. ممنون.

«. . . » کتاب کوچکی است پر از عجایب. نیمه‌ی اول کتاب در مورد مرگ است ولی نه داستان‌های مرگ گونه‌یی که می‌شناسید، که داستان‌هایی پر از چرخش‌های محوری فرم روایتی و داستان‌هایی که هی شکل‌شان عوض می‌شود. نیمه‌ی دوم بیشتر به دنبال ترسیم افسرده‌گی‌های خاص است. نوع خاصی از تنهایی که عام نیست، ولی توصیف‌شان می‌تواند کمک کند بار روی دوش همه سبک‌تر بشود. «. . . » کتابی خاص‌نوشت است که خواننده‌ی عام دارد. از خواندن‌ش لذت ببرید.

 برگرفته از سایت جن و پری:    http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1067

 

+ پنجشنبه یکم اسفند 1387 4:42 بعد از ظهر _ |