تبليغاتX
كتاب در خانه

اثر تریسی شوالیه

ترجمه‌ی گلی امامی

 

 

«دختری با گوشواره‌‌ی مروارید» از رمان‌های پر‌فروشی بوده که توانست به خاطر روایت خطی‌اش به راحتی در بین خواننده‌های سهل‌خوان جا باز کند. از طرفی تصاویر زیبایی که "شوالیه" در این داستان خلق می‌کند و آوردن شخصیت‌ها و ماجراهایی که تا حدودی با واقعیت زمان خود یعنی قرن هفدهم میلادی تطابق دارد و همین‌طور نگاه ویژه‌ی نویسنده به جزئیات پیرامون، فضایی را ساخته تا داستان مورد توجه خواننده‌گان حرفه‌ای هم قرار گیرد.

داستان از زبان گری‌یت شانزده ساله  که قرار است در خانه‌ی نقاشی کارگری کند روایت می‌شود. آغاز ماجرا از سال 1664 است و داستان تا دوازده سال بعدش ادامه دارد. مشكلات زندگي خدمتكاري و برخوردهاي دخترك با "ورمير" نقاش و خانواده‌اش و رابطه‌اي كه كم‌كم بين او و مرد هنرمند ايجاد مي‌شود، ارتباطي به همان لطافت سايه روشن‌هاي آثار "ورمير" ، خواننده‌ را در فضايي قرار مي‌دهد كه نمي‌تواند كتاب را نيمه رها كند. 

"تريسي شواليه" استاد جزئي پردازي است و براي اين نگاه موشكافانه به پيرامونش و توصيف رنگ‌ها و سايه‌ها و چين و شكن‌ها در داستان بهانه‌ي روايت قوي دارد و آن اين كه "شواليه" از ابتدا از زبان كسي روايت مي‌كند كه خود صاحب نگاهي ويژه به اشياء و آدم‌هاست. دختري كه يك هنرمند بالقوه است و در خانه‌ي نقاش تا پاي تبديل شدن به يك منتقد هنري و اثر شناس پيش مي‌رود. اين خصوصيت راوي از همان خط آغاز داستان كه توصيف هويج‌ها و گوجه‌ فرنگي‌هاي رنگي است، خودش را مي‌نماياند. بي‌شك هيچ نقدي بر نويسنده به خاطر اين همه پرداخت به جزئيات وارد نيست. اگرچه هويج‌هاي نارنجي و كلم‌هاي سفيد نقشي در اتفاقاتي كه در داستان مي‌افتد، ندارند اما در عين حال مهم‌ترين عامل پيش‌برد داستان هستند. همين نگاه  موشكافانه‌ي راوي است كه همه‌ي محيط و اتفاقات جاري در داستان را براي خواننده باور پذير مي‌كند تا آن‌جا كه آدم تصور مي‌كند بعيد هم نيست اگر روزي تاريخ نگاري كشف كند نقاشي دختري با گوشواره‌ي مرواريد (Girl With a pearl earring) اثر "ورمير" هلندي براساس اتفاقاتي نظير حوادث اين كتاب خلق شده.  

انتخاب راوي اول شخص با اين كه خواننده را از همان ابتدا با داستاني ناب و سرراست مواجه مي‌كند از طرفي باعث مي‌شود بسياري از ماجراها در سايه و روشن شك و ابهام باقي بماند، چرا كه راوي اول شخص براي تعريف ماجراها بي‌شك نفع خودش را در نظر دارد و بسياري از اتفاقات را با پنهان كردن قسمت اعظمي از آن بيان مي‌كند. خصوصن اين كه راوي در زمانه‌اي زندگي مي‌كند كه اخلاقيات و نجابت تعريفي متعصبانه دارد و آدم‌ها بايد خيلي محتاط باشند در چنين جامعه‌اي. پس خواننده مدام در حالت كشف و شهود قرار مي‌گيرد و اين جذابيت داستان را چند برابر مي‌كند.

از نكات برجسته‌ي شخصيت‌پردازي "شواليه" پرداخت شخصيت "گري‌يت" است. تبديل اين دخترك به يك خدمتكار تيره روز يا سيندرلاي خاكستر نشين، دخترك زيباي معصوم كه مورد ظلم خانم خانه و لطف آقاست در چهارچوب چنين داستاني بسيار ممكن مي‌نمود. اما "تريسي" با هوشياري چهره‌اي از دخترك ساخته كه در عين دل‌بستگي و تجربه‌ي عاشقانه‌اي كه با مرد نقاش پيدا مي‌كند، مي‌تواند خودش را حفظ كند و حتا بيش از آن كه زير دست باشد از موضع بالا به اتفاقات نگاه كند. حتا مي‌شود گفت "گري‌يت" در روابطش به مراتب قوي‌تر از "ورمير" رفتار مي‌كند. نمود چنين حركتي را مي‌شود در صحنه‌اي كه دخترك از مرد نقاش مي‌خواهد با دستان خودش گوشش را سوراخ كند، محسوس است. صحنه‌اي كه علاوه بر بار سنگين اروتيك، استعاره‌ي معاشقه‌اي زيباست. چيزي كه نقاش از درون دخترك درك مي‌كند تمنايي عاشقانه است كه در نقاشي‌اش نمايان مي‌شود. هنرمند نگاه دختر را طوري ترسيم كرده تا مكنونات قلبي‌اش را انعكاس دهد.

نكته‌ي ديگري كه در كتاب "دختري با گوشواره‌ي مرواريد" قابل توجه است، آوردن چند تصوير از آثار "ورمير" در پايان كتاب است. اين چند نقاشي علاوه بر آن‌كه فرصتي به خواننده مي‌دهد تا با نقاش هلندي كه در داستان معرفي شده، بيش‌تر آشنا شود، خود نقش ادامه‌ي روايت را نيز دارد. چند صفحه‌ي تصوير پايان كتاب داستاني تصويري است كه همان لحن و ساختار ادبي كتاب را دارد. همان‌طور كه هيچ اتفاقي در داستان "شواليه" برجسته و در لايه‌هاي رويي قصه نيافتاده و انگار همه‌ي حوادث در مهي رقيق حل شده‌اند و هيچ جاي داستان مستقيمن از عشقي كه بين نقاش و دخترك شكل گرفته حرفي زده نشده و اين خواننده است كه بايد بخواند و بداند، در نقاشي‌هاي "ورمير" هم چنين اتفاقي افتاده. چند تصوير آخر كتاب نقوشي را نشان مي‌دهد كه "خط" در آن كم‌ترين اثر را دارد. خطوط نه به شكل برجسته و شكسته كه با انحنايي نرم در رنگ‌ها محو مي‌شوند و سايه‌ها و روشني‌ها مرز رنگ‌ها را مشخص مي‌كند. از اين جهت است كه حتا با ديدن چهره‌ي نقاشي شده‌ي دخترك با گوشواره‌ي مرواريد نمي‌شود سن و سال او را به درستي حدس زد. تنها لطافتي در چهره‌اي متمنا مي‌بينيم. و اين همان چيزي است كه نويسنده‌ي كتاب نيز درك كرده و شيوه‌ي روايي و لحن داستانش را بر همين پايه استوار ساخته. اتفاقاتي كه در لايه‌هاي زيري داستان جريان دارد خواننده را مشتاق مي‌كند تا براي كشف بيش‌تر، جستجويش را تا پايان كتاب ادامه دهد. البته فصل آخر داستان كه مربوط به دوازده سال بعد و زندگي بعد از ازدواج "گري‌يت" است ضرب‌آهنگي تند پيدا مي‌كند و اين به نظر با ريتم آهسته‌ي دوران خدمتكاري دخترك چندان جور نيست. به خصوص اتفاق پاياني كتاب كه ملاقات "گري‌يت" با بازماندگان نقاش است و توصيف حال و روز هم‌سر و دختر نقاش، داستان را تا مرز تبديل شدن به قصه‌هاي ديكنز و خلق تيپ‌هايي مثل آدم بدهاي اليورتويست پيش مي‌برد. لباس مندرس، رفتار جنون‌آميز و قهقه‌ي ديوانه‌وار "كورنليا" تنها تيپ يك آدم بد شكست خورده را از او مي‌سازد و تاثيري ماندگار در ذهن خواننده نمي‌گذارد، چرا كه "تريسي شواليه" خود در فصل‌هاي قبلي به خواننده‌اش آموخته آن‌چه كه درباره‌اش چيزي گفته نمي‌شود بسيار گوياتر است. به طور كلي مي‌شود گفت  در فصل آخر داستان خبري از آن حس شعرگونه‌‌ي فصل‌هاي ديگر نيست و اتفاقات رو و به سرعت به وقوع مي‌پيوندند و براي درك آن‌ها لازم نيست خواننده زياد خودش را آغشته‌ي قصه كند.

چيز ديگري كه به نظر من در رمان "دختري با . . . " قابل تامل آمد، كم بودن ديالوگ به خصوص گفتگو بين دخترك و نقاش است. البته ما در تمام طول داستان خواننده‌ي خودگويي‌هاي "گري‌يت" خدمتكار جوان هستيم، اما كم‌تر جمله‌اي هست كه نمايان‌گر گفتگوي آدم‌هاي داستان با هم باشد. يعني داستان نه بر پايه‌ي ديالوگ كه بر اساس توصيف محيط، رنگ‌ها، نورها و شمايل ظاهري آدم‌ها نوشته شده. چنين روشي كه نويسنده به كار گرفته باعث مي‌شود، داستان بيش از پيش به يك تابلوي نقاشي شبيه باشد تا اثري كه با كلمات خلق شده. يعني توصيفات سايه روشن‌ها باعث مي‌شود تصاوير غالب باشند بر كلمات. بي‌شك چنين برخوردي از جانب نويسنده عمدي بوده تا خواننده تا جايي كه ممكن است در فضاي دروني و پيرامون زندگي يك نقاش قرار بگيرد.

همان‌طور كه پيش از اين اشاره كردم، در هيچ جاي داستان اشاره‌اي مستقيم به عشق بين "گري‌يت" و مرد نقاش نشده. تنها اتفاقات است كه خواننده را به چنين برداشتي مي‌رساند و گوشواره‌ي مرواريد در اين ميان نقشي كليدي ايفا مي‌كند. اولين سر مشترك بين "گري‌يت" و "ورمير" ربودن گوشواره از صندوقچه‌ي همسر نقاش است. همين راز مگو دخترك و مرد را بيش از پيش به هم نزديك مي‌كند. اتفاقاتي از اين دست و توجه "تريسي" به شخصيت‌هاي داستان مانند مادر زن "ورمير" كه برخوردي قدرتمند با ديگر افراد دارد و به نوعي مدير اقتصادي دامادش است و اين احتمال كه در واقعيت نيز همين‌طور بود و بيان ارتباط دوستانه‌ي نقاش با "ون هوك" مخترع ميكروسكوپ و اين ارتباط نصفه و نيمه‌ي حقايق تاريخي با تخيلات نويسنده‌ي رمان باعث مي‌شود خواننده بعد از تمام كردن كتاب، مدت‌ها به تصوير دخترك با گوشواره‌ي مرواريد خيره شود تا از آن چه مي‌بيند بخش‌هاي ديگري از داستان زندگي "ورمير" را كشف كند.

 

 

 

+ شنبه سی ام دی 1385 1:29 بعد از ظهر _ |

آریا هم وارد بازی شد.
+ جمعه هشتم دی 1385 2:31 بعد از ظهر _ |